Darling in the FranXX
Evangelion با لبههای گرد شده
یه انیمهی «بد نبود» - خطرناکترین تعریف ممکن
نقد و بررسی
این انیمه رو میشه خیلی خلاصه توی یه جمله گفت: Neon Genesis Evangelion، ولی با لبههای گرد شده و برچسب «مناسب همه» چسبونده روش.
من بهخاطر حجم عجیب توصیهها رفتم سراغش. همه میگفتن شاهکاره، اشکآوره، عمیقه، فلسفیه، فلان و بهمان. نشستم دیدم و همون چند قسمت اول مغزم گفت: «برادر… این قراره چی بشه دقیقاً؟»
مشکل FranXX اینه که ایده داره، ولی جرأت نداره تا تهش بره. میخواد هم روانشناختی باشه، هم رمانتیک، هم اکشن، هم استعارهی اجتماعی بده، هم آخرش یه چیز کیهانی بندازه وسط که بگه دیدین چقدر عمیق بود؟ ولی هیچکدوم واقعاً اون ضربهای که باید رو نمیزنن.
کاراکترها؟ بد نیستن، ولی موندگار هم نیستن. Zero Two عملاً بار کل انیمه رو به دوش میکشه و بدون اون، خیلی چیزها فرو میریزه. بقیه بیشتر نقش پرکن صحنه دارن تا شخصیتهایی که بخوای باهاشون زندگی کنی.
در کل، تجربهی دیدنش… قابل تحمله. نه افتضاحه، نه خاص. از اون انیمههاست که یه بار میبینی، تموم میشه، میگی «اوکی» و بعد میری سراغ چیز بعدی و دیگه هم برنمیگردی عقب.
جمعبندی صادقانه: اگه Evangelion دیدی، FranXX چیز جدیدی بهت اضافه نمیکنه. اگه ندیدی، شاید یه نسخهی سادهتر و نرمتر باشه برای شروع. ولی برای من؟ یه بار دیدن کاملاً کافی بود. دیدم، فهمیدم، رد شدم.
یه انیمهی «بد نبود»، و این خطرناکترین تعریف ممکنه.
تحلیل شخصیتها
Zero Two
تنها شخصیت واقعاً جذاب سری که عملاً بار کل انیمه را به دوش میکشد. بدون او، بسیاری از بخشها فرو میریزند. طراحی جذاب و شخصیت منحصر به فرد دارد، اما حتی او نمیتواند کل سری را نجات دهد.
Hiro
پروتاگونیست معمولی که هیچ چیز خاصی ندارد. شخصیتی قابل تحمل اما فراموششدنی. رشد شخصیتیاش پیشبینیپذیر و بدون تأثیر واقعی است.
بقیه کاراکترها
بیشتر نقش پرکن صحنه دارند تا شخصیتهایی که بخواهی با آنها زندگی کنی. هیچکدام به اندازه کافی توسعه پیدا نمیکنند تا ماندگار شوند.
مشکلات اصلی
عدم جرأت: سری ایده دارد اما جرأت رفتن تا انتها را ندارد. میخواهد همه چیز باشد اما در هیچکدام موفق نمیشود.
هویت مبهم: نمیداند میخواهد روانشناختی باشد، رمانتیک، اکشن، یا استعاره اجتماعی. این سردرگمی در کل سری مشهود است.
پایان ضعیف: تلاش برای عمیق نشان دادن خود با افزودن عناصر کیهانی که هیچ ارتباط منطقی با بقیه داستان ندارند.
عدم اصالت: سایه سنگین Evangelion بر تمام سری حاکم است، بدون اینکه چیز جدیدی اضافه کند.
مقایسه با Evangelion
اگر Evangelion را دیدهاید، FranXX چیز جدیدی به شما اضافه نمیکند. این سری سعی میکند همان مفاهیم عمیق روانشناختی و اجتماعی را ارائه دهد، اما با رویکردی سطحیتر و «مناسب برای همه».
در حالی که Evangelion جرأت داشت تا انتهای مسیر برود و مخاطب را ناراحت کند، FranXX همیشه در منطقه امن باقی میماند. این امنیتطلبی باعث میشود که هیچکدام از پیامهایش واقعاً تأثیرگذار نباشند.
برای کسانی که Evangelion ندیدهاند، شاید FranXX نسخه سادهتر و نرمتری برای شروع باشد. اما برای کسانی که با اصل آشنا هستند، این فقط یک کپی ضعیفتر محسوب میشود.
تجربه شخصی
به خاطر حجم عجیب توصیهها رفتم سراغ این انیمه. همه میگفتند شاهکار است، اشکآور است، عمیق و فلسفی است. انتظارات بالایی داشتم.
از همان قسمتهای اول مشخص شد که چیزی که انتظارش را داشتم، نخواهم دید. احساس میکردم سری نمیداند دقیقاً میخواهد چه باشد و این سردرگمی در تمام مدت تماشا ادامه داشت.
تجربه دیدنش قابل تحمل بود. نه افتضاح، نه خاص. از آن انیمههایی است که یک بار میبینی، تمام میشود، میگویی «اوکی» و بعد میروی سراغ چیز بعدی و دیگر هم برنمیگردی عقب.
یک بار دیدن کاملاً کافی بود. دیدم، فهمیدم، رد شدم. هیچ انگیزهای برای بازدید مجدد یا توصیه به دیگران ندارم.
در نهایت، این یک انیمه «بد نبود» است، و این خطرناکترین تعریف ممکن برای یک اثر هنری محسوب میشود. چیزی که نه خوب است نه بد، فقط وجود دارد و فراموش میشود.
💬 نظرات
برای ثبت نظر، لطفاً وارد شوید
ورود
هنوز نظری ثبت نشده است