تجربه شخصی من
سفری از GT525M تا الآن
🎮 قسمت اول: شروع سفر
GT525M و رزولوشن افسانهای
🎮 شروع سفر: GT525M و رزولوشن افسانهای!
راستش را بخواهید، ورود من به دنیای تِیوات اصلاً شبیه چیزی نبود که الآن هست. من از همان روزهای اول کنار بقیه نبودم… نه کامپیوتر درستوحسابی داشتم، نه اطلاعات، نه حتی یک فهم ابتدایی از سیستم Gacha!
همینطوری افتادم وسط بازی با یک لپتاپ افسانهای… GT525M. بله دقیقاً همان هیولایی که فقط با رزولوشن 600×800 قبول میکرد Genshin اجرا شود! ولی خب… قابلبازی بود! حداقل فریمش از 3 بیشتر میشد و من هم راضی بودم. 😄
قبل از اینکه وارد Genshin شوم، Honkai Impact را روی گوشی بازی میکردم، آن هم خیلی زیاد. ولی Genshin برایم چیز دیگری بود… همه جا حرفش بود، کلی بازیکن داشت، کلی مقاله و محتوا… من هم گفتم: «اوکی، این قطعاً next big thing ـه… باید امتحانش کنم!»
❓ دوران سردرگمی: Lisa + Amber = متای جهانی؟!
اما از کجا باید شروع میکردم؟ همهمان این مرحله را داشتیم: نه میدانستیم کی چیه، چی به چی میخوره، چی با چی ترکیب میشود…
من مثلاً فکر میکردم Lisa + Amber = بهترین تیم Overload تاریخ! یا Lisa و Barbara با Electro-Charged من را قانع کرده بودند که: «دمیجش بالاست، این قطعاً متای جهانیه!»
از همه بدتر… من Wish را میدیدم ولی نمیفهمیدم برای چی هست! بله دقیقاً همینقدر فاجعه.
🎯 میراث Honkai: 300k Shard و هیچ Gachaیی!
حتی در Honkai Impact بیش از 300k shards جمع کرده بودم و هیچوقت Gacha نزده بودم. میگفتم: «با همین شاردها هفتگی ریرول میکنم، چه نیازی به Gacha هست؟»
سه سال تمام بازی کردم، از Part 3 تا زمانی که Elysian Realm باز شد… ولی حتی یکبار هم روی بنر نکشیدم. طبیعی بود که همان اشتباه را در Genshin تکرار کنم.
«فکر میکردم با کوئستها میشه کاراکتر گرفت… مثل Honkai!»
🍃 معجزه Kazuha: نعمتی که نفهمیدم!
یادم میآید تابستان نسخه 1.6 یک 10-pull روی بنر Kazuha زدم… و… طفلکی Kazuha همینطوری از آسمان فرود آمد توی اکانتم!
آن موقع اصلاً نمیفهمیدم چه نعمتی نصیبم شده. گفتم: «اوه، یه شخصیت جدید… جالبه.» و ادامه دادم. بله… دقیقاً همینقدر سادهلوحانه.
🎮 قسمت دوم: ورود به دوران جدی بازی
از GTX 1650 تا Vape Nation
بعد از یک سال گشتوگذار با لپتاپ افسانهای GT525M، بالاخره یک لپتاپ درستوحسابی خریدم؛ یک ASUS با GTX 1650. اولین کاری که کردم؟ گرافیک Genshin را تا آخرین حد ممکن بالا بردم. و… یعنی چی بود؟! واقعاً با خودم گفتم: «من تا حالا Genshin بازی میکردم… یا یک نسخه 8 بیتی ازش؟!» همهچیز زیبا بود، زنده بود، نورپردازی؟ شاهکار. اولین بار بود دنیا را واقعاً میدیدم.
🔥 دوران Diluc و تازهکاریهای من
شروع کردم به Wish زدن و خیلی زود Diluc را گرفتم. اما خب… باز هم تازهکار بودم. نمیدانستم اسکیلش را میشود سهبار پشتسرهم زد؛ من همیشه فقط یک بار میزدم! :D با Favonius Greatsword هم مدام انرژی میگرفتم و اولتش همیشه آماده بود.
Lisa + Diluc؟ Overload Heaven. Barbara؟ شفا دهندهٔ همهفنحریف. بعد یک بچه کوچک آتشین پیدا کردم به اسم Xiangling و با خودم گفتم: «این دیگه آتیش خالصه! این واقعیاشه!»
💨 Jean و تیمسازی عجیب من
بعد Jean را گرفتم… و از همان اول عاشق طراحی و رنگهایش شدم. با خودم گفتم: «خب، Jean میشود Main DPS کنار Diluc.» (حالا بماند که هیچکس Jean را اینطوری بازی نمیکند!) من حتی تیمی ساختم با ترکیب Diluc + Jean + Shenhe و البته Fischl. به نظرم ترکیب فوقالعادهای بود… البته فقط به نظرِ خودم!
حتی Bennett هم داشتم ولی ازش متنفر بودم. میگفتم: «این دیگه چیه؟!» نمیدانستم او Pyro Archon واقعی است.
⚡ Yae Miko و عشق Honkai
بعد رسید نسخه 2.5 و بنر Yae Miko… من او را از Honkai Impact میشناختم؛ Yae Sakura. پس گرفتنش برایم واجب بود. ۵۰/۵۰ را باختم، اما با حدود 110 تا 120 Wish بالاخره گرفتمش. گفتم: «عالیه، یه Electro Main DPS!» البته… نبود. ولی من به همین شکل ازش استفاده میکردم. برایم مثل Lisa روی استروئید بود.
کمکم تیمهایم بهتر شدند و آرامآرام بازی را یاد گرفتم. راه طولانیای مانده بود، ولی دیگر آن بازیکن تاریکروزهای گذشته نبودم. اکتشاف، کوئستها، باسها… همهشان لذتبخش شده بودند. حتی Abyss؟ EZ WIN.
💧 معجزه Yelan
تا اینکه رسید نسخه 2.7. در استریمها Yelan را دیدم. همه میگفتند: «5★ Xingqiu» ولی من فقط گفتم: «هرچی هست… قیافهاش حرف ندارد!» باز هم 50/50 را باختم، اما چون یک سال پرایمو جم جمع کرده بودم، در نهایت بهطرز معجزهآسایی گرفتمش.
یِلَن را تا لِوِل 50 بردم و مستقیم کنار Diluc گذاشتم. آنجا بود که قدرت Vaporize را حس کردم. یِلَن سطح 50 بود، بقیه سطح 80… ولی او بهتر از همه کار میکرد! با خودم گفتم: «اگه همین الآن اینه… تصور کن لول 90 چه بشه!»
کمکم بازی داشت شکل جدیتری به خودش میگرفت. حتی فهمیدم Bennett چه هیولایی است و شروع کردم به استفاده از او.
🏖️ Summertime Odyssey
رسیدیم به نسخه 2.8… و راستش کلمهها نمیتوانند توضیح بدهند چقدر Summertime Odyssey را دوست داشتم. زیباترین ایونتی که دیده بودم. موسیقی، محیط، داستان… همهچیز بینقص. حتی به HoYo التماس کردم آن منطقه را حذف نکنند!
هنوز هم بعضی شبها که با بچهها دور هم جمعیم، میگویند: «داداش اون موزیک خفن رو پخش کن!» و من هم OST دامنهٔ Fischl را پلی میکنم.
🍃 کشف قدرت Kazuha
در همان ایونت بود که فهمیدم قدرت Kazuha چیست. اولش فقط برای بالا رفتن و اکسپلور کردن ازش استفاده میکردم. ولی بعد دیدم چه سامورایی قدرتمندی است. سریع بردمش 80.
🔥 H3H3 Vape Nation
Yelan + Bennett + Xiangling + Kazuha
این تیم آنقدر قوی بود که حس میکردم بازی را بردهام. هر چیز و هر جایی… آسان. و هنوز هم گاهی برای حس نوستالژی سراغشان میروم، چون هنوز هم فوقالعادهاند.
و اینگونه بود که عصر جدیشدن بازی من آغاز شد…
🌿 قسمت سوم: ورود به سُمِرو
بازگشت ریشهها، موسیقی، احساسات و دوران استراحت
نسخه 3.0 که آمد و سُمِرو باز شد… برای من فقط یک منطقه جدید نبود؛ احساس خانه بود. اسامی، معماری، حالوهوا، موسیقی… همه چیز رنگوبوی خاورمیانه داشت؛ چیزی که بهعنوان یک ایرانی، ناخودآگاه قلبم را گرم میکرد.
🎵 موسیقی سُمِرو
اول از همه موسیقی سُمِرو… به معنای واقعی کلمه شاهکار. همهشان را دانلود کردم و هنوز هم هر چند وقت یکبار گوش میدهم. آنقدر دوستشان داشتم که حتی بعضی از قطعهها را با ویولن خودم کاور کردم.
واقعاً روح آدم را جابهجا میکند.
🌱 Dendro و متای جدید
Dendro وارد بازی شد؛ متاهای جدید، تیمهای جدید، انفجارهای جدید. و بالاخره… Yae Miko من تبدیل شد به یک هیولای واقعی. همان روزهایی بود که فکر میکردم: «خب، این همان چیزی بود که از اول برایش ساخته شده بود.»
🌸 Nahida و تنها پیروزی Abyss
بعد رسیدیم به نسخه 3.2 و Nahida… تنها زمانی که در کل دوران بازیام توانستم طبقه 12 Abyss را 3 ستاره کنم! اولین و آخرین بار.
الآن هم اعصاب و وقتش را ندارم؛ بازی باید سرگرمکننده باشد، نه تبدیلشدن به یک گیمر عرقریزان حرفهای!
📖 داستان سُمِرو
اما سُمِرو فقط گیمپلی نبود… داستانش؟ اشکآور. افتخار میکردم که یک همچین روایت زیبایی برای منطقهای الهامگرفته از سرزمین ما ساخته بودند.
وقتی Nahida جلوی سربازها رقصید… وقتی «قانون» را شکست برای انجام کار درست… وقتی شجاعتش را نشان داد… قلبم لرزید. واقعاً برایش کف زدم. هویوورز حقش بود.
داستان Scaramouche؟ شاهکار. Boss Fight او؟ بینقص. موسیقیاش؟ لرز روی پوست. و اگر بخواهم درباره Port Ormos حرف بزنم… فقط میگویم: اگر میدانید… پس میدانید.
🏜️ بیابانهای سُمِرو
بعد هم بیابانهای سُمِرو آمدند. اولین منطقهای که در کل بازی ۱۰۰٪ کردم، حتی قبل از اینکه بقیه مناطق قدیمی را کامل کنم. آنقدر عاشق این سرزمین شده بودم.
📚 دوران پایاننامه
اما از حوالی نسخه 3.5 کمکم بازیکردن برایم سخت شد. مدرسه؟ نه. کار؟ نه. فصل سختِ پایاننامهٔ کارشناسی ارشدم بود. همان دورانی که همهچیز روی سر آدم میریزد. برای همین مجبور شدم Genshin را سبکتر بازی کنم؛ هفتهای یکی دو بار، فقط برای ایونتها و Abyss.
از طرف دیگر Honkai: Star Rail هم همان زمان منتشر شد و بخش زیادی از زمانم را گرفت. نصف روز HSR، نصف روز Genshin… بالاخره محدودیت زمانی بود.
و یک نکته… بله، قبول دارم. HoYo با Dehya واقعاً بیانصافی کرد. :D (همهمان آن روز ناراحت شدیم!)
اما در مجموع؟ سومرو برای من، فقط یک منطقه جدید نبود… یک تجربهٔ عمیق، احساسی، آشنا و هنری بود. عالی. واقعاً عالی.
💧 قسمت چهارم: دوران فونتین
Raiden Shogun، Arlecchino و تجربهای متفاوت
خب، قسمت چهار. اخیراً زیاد بازی نکردم، بیشتر فقط رویدادها و ابیس رو زدم. فونتین اومده و من هم روی بنر Raiden Shogun هستم. حدود ۳۶ هزار پریمو پسانداز کرده بودم.
⚡ Raiden Shogun و شانس خوب
رویش رول زدم، ۵۰/۵۰ رو بردم. رفتم سراغ بنر اسلحه، دوباره برنده شدم. خلاصه کلی پریمو ذخیره کرده بودم :D
رایدن رو ساختم، ولی هنوز اون دمیج خداییش رو ندیدم. میدونم که مین DPS نیست ولی فکر میکردم بتونه مثلاً یک میلیون دمیج بزنه، فعلاً همون ۲۰۰–۳۰۰ هزار برام اوکیه.
🌿 تیمهای دندرو قویتر
خوشبختانه با آپدیتها تیمکمپهای جدید باز شد و حداقل تیمهای دندروم خیلی قویتر شدن. بهطور کلی چیز خاصی نبود تا اینکه رسیدیم به پچ ۴.۶… Arlecchino.
🔥 Arlecchino و بازگشت به بازی
اونو هم بردم و همینطور اسلحهش رو. البته اینبار اسلحه رو همون اول نبردم؛ مجبور شدم واقعاً بازی کنم، محتوا رو جلو ببرم تا بتونم روی بنر اسلحه رول بدم.
بالاخره بردم و بعدش داستان فونتین رو هم تجربه کردم و … خلاصه.
🏛️ فونتین در مقایسه با سومیرو
بهطور کلی راضی بودم. داستان فونتین رو دوست داشتم ولی نه به اندازهی سومیرو. سومیرو برام Grade A+ بود، فونتین Grade A.
برای همین عملاً فونتین یکجور "اسکیپ" بود برام. البته ۱۰۰٪ش کردم :D چون مجبور بودم :D
🏖️ ایونت تابستونی از دست رفته
حتی ایونت تابستونی ۴.۸ رو از دست دادم! تصور کن… یه ایونت بزرگ رو از دست بدم… واسه من خیلی نادره.
⏰ تقسیم وقت
آره، در کل کمتر بازی میکردم چون وقت زیادی نداشتم. Star Rail شده بود بازیای که وقتم رو توش میگذاشتم.
چرا؟ اون بحثش جداست.
📈 رشد تجربه
این بود آرک تجربهی فونتین من. حداقلش اینه که تجربهم تو بازی خیلی بیشتر شد؛ فهمیدم چی رو باید ویش کنم، چی رو بسازم و چطور بسازم.
و اینگونه سفر من در فونتین به پایان رسید… با تجربهای متفاوت اما ارزشمند.
📊 آمار کامل سفر من
نظرات
برای ارسال نظر، لطفاً وارد شوید یا ثبتنام کنید